Next Issue Translation Challenge

 

از اين جهان

 

از اين جهان پير حذر می‌کنم

در خيابان‌های خلوت غروب را به نام کوچکش

صدا می‌کنم

جهان پير می‌خواهد مرا انکار کند

چشمان من به در است که تو پس از اين

ساليان با همان پيرهن گلدار از راه برسی و ساعت

 

حرکت هواپيما را به من اشتباه بگويي

کبوتران چابک و هراسان سراسيمه ما را از

 

خواب بيدار می‌کنند که صبح است

 

برخيزيد

شقايق‌ها از گل دادن فارغ شده‌اند

 

جوجه‌های کبوتران مشتاقند که تو به آنها

دانه بدهی

 

بر لبانم دانه‌های کبوتر و آه مادران داغديده

 

آماس می‌کند

 

سرم را پايين می‌اندازم که مرگ از فراز

سرم عبور کند

مرگ عبور کرد دخترک جوان را نشانه

 

گرفت

 

پس من هنوز فرصت زندگی دارم.

 

 

 

 

روزی نحیف

 

 

 

آن روز پاييزی که طلاها مس شدند، دختران

دم‌بخت چای و صبحانه را ناتمام رها کردند به

کوچه‌آمدند به چه‌کسی می‌خواستند خبر بدهند که

طلاها مس شدند.

ما با پيک‌های بسته اين خبر را شنيديم اين

خبر را کنار خبر حريق‌های موسمی نهاديم

روزی نحيف ‌و خوار بود

به شتاب به‌سوی آتش‌های افروخته

رفتيم

روز گداخته شده بود اما معجزه‌ای رخ

نمی‌داد

روز سرد می‌شد، روز گداخته می‌شد

روز سرد می‌شد

ما فقط گل‌های نرگس پژمرده را از خانه

به کوچه برديم، کسی در کوچه نبود که

نرگس‌های پژمرده‌ی خشک را

نظاره کند.

 

 

 

Please send your

translations to us through thresholdsbu@gmail.com (Challenge No.4)

no later than 30 November 2009

No Comments Yet

No comments yet.

Comments RSS TrackBack Identifier URI

Leave a comment